تبلیغات
با شاعران بزرگ - شعری از رودکی
.
حکایت ها طنز دانشمندان عکس ضرب المثل صفحه ی اصلی

در مرثیت شهید بلخی

کاروان شهید رفت از پیش و آن ما رفته گیر و می‌اندیش
از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش
توشه‌ی جان خویش ازو بربای پیش کایدت مرگ پای آگیش
آن چه با رنج یافتیش و بذل تو به آسانی از گزافه مدیش
خویش بیگانه گردد از پی سود خواهی آن روز مزد کمتر دیش
گرگ را کی رسد صلابت شیر؟ باز را کی رسد نهیب شخیش؟

رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه راپس از ده سال که: باز گردد پیر و پیاده و درویش؟

ای لک، ار ناز خواهی و نعمت گرد درگاه او کنی لک و پک
یخچه بارید و پای من بفسرد ورغ بر بند یخچه را ز فلک

بسا که مست درین خانه بودم وشادان چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک
کنون همانم و خانه همان و شهر همان مرا نگویی کز چه شدست شادی سوک؟




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعری از رودکی،  


نوشته شده در تاریخ شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط سجاد طیبی


درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
کد بنر