تبلیغات
با شاعران بزرگ - فروغ فرخ زاد
.
حکایت ها طنز دانشمندان عکس ضرب المثل صفحه ی اصلی

صدایی در شب

نیمه شب در دل دهلیز خموش

ضربه پائی افکند طنین

دل من چون دل گلهای بهار

پر شد از شبنم لرزان یقین

گفتم این اوست که باز امده است

جستم از جا و در ائینه ی گنج

بر خود افکندم با شوق نگاه

اه لرزید لبانم از عشق

تار شد چهره ی ائینه زه اه

شاید او وهمی را می نگریست

گیسویم در هم و لبهایم خشک

لیک در ظلمت دهلیز خموش

رهگذر هردم می کرد شتاب

نفسم نا گه در سینه گرفت

گوئی از پنجره ها روح نسیم

دید اندوه من تنها را

ریخت بر گیسوی اشفته ی من

عطر سوزان اقاقیها را

تند و بی تاب دویدم سوی در

ضربه ی پاها در سینه ی من

چون طنین نی در سینه ی دشت

لیک در ظلمت دهلیز خموش

ضربه ی پاها لغزید و گذشت

باد اواز حزینی سر کرد



طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 دی 1390 توسط سجاد طیبی


درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
کد بنر