تبلیغات
با شاعران بزرگ - راهی که تا ابد ادامه خواهد داشت...
.
حکایت ها طنز دانشمندان عکس ضرب المثل صفحه ی اصلی

من رو به روی شما می ایستم... و می خندم... و چرخ می زنم... وحرف می زنم... وهیچ یک از شما نمی دانید که آتشی در قلبم شعله می کشد که هر لحظه جانم را بیش تر می سوزاند... و نا امیدی ام ، آنقدر کوچک نیست که در ازدحام میکده وحتی، در ازدحام قبرستان گم شود*... و چه می دانید از کسانی که می خندند و در روی شما گریه می کنند؟! و شما چه می دانید از کسانی که گریه می کنند و در روی شما می خندند؟! من دلم آن آغوش گرمت را می خواهد، و آن نگاه سردت، و آن لبخند سردت... و کلماتی که از قبل حفظ کرده بودی و برایم سرد می خواندی... و من هنوز هم باور نمی کنم که قلب هیچ کس جز تو جایی برای زخم های من نخواهد داشت... من از تو زخم می خورم و تو مرا درمان می کنی... من از برای تو زنده ام و تو از برای من... این راه تا ابد ادامه خواهد داشت ...




طبقه بندی: حکایت، 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 دی 1390 توسط سجاد طیبی


درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
کد بنر