تبلیغات
با شاعران بزرگ - دو شعر به زبان مازنی از نیما یوشیج
.
حکایت ها طنز دانشمندان عکس ضرب المثل صفحه ی اصلی

لوش کُلُمی دروازِه نَوونُ ‎/

درچوبی آغل،هیچگاه دروازه نمی شود


کلین بِنِه اِسًپی رازه نوونُ ‎/

زمین سوخته، سبزه زار نمی شود


بُخوشتُ هسکا تازه نَوونُ ‎/

استخوان خشکیده دیگر جوان نمی شود



نامرد جور تلی سازه نَوونُ ‎/

درختچه های خار دار،جارو نمی شوند نمی شوند


-------------------------


کیجا سارِه فِرِنگی رِ مونِسُّ ‎/

دختر، ساره شبیه فرنگی ها بود


مِ وُرً نیشتُ وِ اَمیری خونِسُّ‎/

کنارم می نشست و امیری می خواند


گُنی مِ دِلِ درد وِ چونِسُّ ‎/

تو گویی او از درد دل من چگونه خبر داشت


وِ دِل خواس مُن گُمُ وی دونسُّ ‎/

اگر چه دلش می خواست، اما من می گویم او می دانست




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر به زبان مازنی از نیما یوشیج،  


نوشته شده در تاریخ جمعه 16 دی 1390 توسط سجاد طیبی


درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
کد بنر