.
حکایت ها طنز دانشمندان عکس ضرب المثل صفحه ی اصلی


قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است، نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاریخ شنبه 1 فروردین 1388 توسط سجاد طیبی



نـه هر کـه چهره برافروخت دلـبری داند
نـه هر کـه آینـه سازد سکـندری داند
نـه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کـلاه داری و آیین سروری داند
تو بـندگی چو گدایان به شرط مزد مکـن
کـه دوسـت خود روش بـنده پروری داند
غـلام هـمـت آن رند عافیت سوزم
کـه در گداصـفـتی کیمیاگری داند
وفا و عـهد نـکو باشد ار بیاموزی
وگرنـه هر کـه تو بینی ستمـگری داند

بـباخـتـم دل دیوانـه و ندانسـتـم
کـه آدمی بـچـه‌ای شیوه پری داند
هزار نکـتـه باریکـتر ز مو این جاسـت
نـه هر کـه سر بتراشد قـلـندری داند
مدار نقـطـه بینـش ز خال توسـت مرا
کـه قدر گوهر یک دانـه جوهری داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد
جـهان بـگیرد اگر دادگـسـتری داند
ز شـعر دلکـش حافـظ کـسی بود آگاه
کـه لطـف طبـع و سخن گفتن دری داند



طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط سجاد طیبی




بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است

بر طرف چمن روی دلفروز خوش است

از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست

خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط سجاد طیبی



می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصل از ایام جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سر مست
خوش باش دمی که زندگانی این است
بر شاخ امید اگر بری یافتمی
هم رشته خویش را سری یافتمی
تا چند ز تنگنای زندان وجود
ای کاش سوی عدم دری یافتمی



طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اسفند 1387 توسط سجاد طیبی



یاری اندر کس نمی بینم ، یاران را چه شد
دوستی کِی آخر آمد ، دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد ، خضر فرخ پی کجاست
گل بگشت از رنگ خود ، باد بهاران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد ، هَزاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

کس نمی گوید یاری داشت حقّ دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

شهر یاران و بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی که سرآمد شهر یاران را چه شد

بوی توفیق و کرامت در میان افکنده ام
کس به میدان در نمی آید ، سواران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از چه می پرسی که دور روزگاران را چه شد



طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اسفند 1387 توسط سجاد طیبی


(تعداد کل صفحات:16)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
کد بنر


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو