تبلیغات
با شاعران بزرگ - مطالب زندگی نامه
.
حکایت ها طنز دانشمندان عکس ضرب المثل صفحه ی اصلی

 گوته فیلسوف و شاعر آلمانی (1749- 1833)


گوته یک مغز متفکر جهانی است. او در عین حال که شاعری عمیق و حساس است، سیاستمداری مجرب و کارکشته و دانشمندی مبتکر و بزرگ محسوب می شود. اگر چه به مکتب خاصی تعلق ندارد، لیکن شاهکاری از خود به جا گذاشته است که نه تنها بر تمام ادبیات آلمان سایه افكنده، بلکه چون تاجی بر تارک ادبیات اروپایی می درخشد.
« یوهان ولفگانگ ون گوته» Johann Wolfgang Von Goethe فیلسوف، شاعر، نویسنده و متفکر بزرگ آلمانی در ۲۸ اوت سال ۱۷۴۹ در «فرانکفورت» متولد شد و در ۲۲ مارس سال ۱۸۳۲ در «ویمار» چشم از جهان فرو بست. پدرش مشاور سلطنتی بود و می خواست پسرش یک حقوق دان با تجربه شود. گوته دوران کودکی خود را در آغوش پر مهر خانواده گذراند و تحصیلات اولیه را نزد استادان خصوصی و معلمین سرخانه به اتمام رساند. آنها زبان های یونانی، لاتین، ایتالیایی، انگلیسی، عبری، زبان یهودیان اروپای شرقی، موسیقی و نقشه کشی را به وی آموختند. زبان فرانسه را نیز در سال ۱۷۵۹ - هنگامی که سپاهیان «لویی پانزدهم» در طی جنگ های هفت ساله، شهر فرانکفورت را اشغال کرده بودند- آموخت. در سال ۱۷۶۵ بنا به اصرار پدرش برای فراگیری علم حقوق به «لایپزیگ» رفت و سه سال در آن شهر ماند و در آنجا، با دختر یك پانسیون دار ارتباطی صمیمی و عاشقانه برقرار کرد؛ نخستین اشعار او از همین عشق الهام گرفته است. پس از چندی عاشق دختر استاد نقشه کشی خود شد، اما این عشق عمیق تر و آرام تر بود. روح پر عطش گوته در شهر لایپزیگ خرسند نبود و او اغلب به مطالعه ادب و فلسفه می پرداخت؛ با این وجود، تحصیل دررشته حقوق را به پایان رسانید و مدتی هم  به مطالعه و بررسی شیمی، کالبد شناسی و معماری پرداخت و بر تمام آنها مسلط شد. در سال ۱۷۶۸ در حالی که بیمار بود، به فرانکفورت بازگشت و به تقلید از مادرش به محافل مذهبی راه پیدا كرد. وقتی حالش بهتر شد، برای تکمیل تحصیلات حقوق خود به «استراسبورگ» رفت و در اوت ۱۷۷۱ به اخذ دانشنامه لیسانس توفیق یافت. در این شهر هم  دلباخته دختر وزیری شد. اگر چه این ماجرای عشقی به ازدواج نکشید، اما روح حساس « گوته» را سخت متاثر ساخت. در مراجعت به فرانکفورت، به تشویق «هردر» ، حکیم و فیلسوف آلمانی که نفوذ زیادی در گوته داشت، به نوشتن درام پرداخت که در سال ۱۷۷۴ منتشر شد و بدین ترتیب، نام او در شمار بزرگان ادب جای گرفت. از این زمان به بعد، به فکر آفرینش بزرگترین شاهکار خود «فاوست» افتاد. از ماه مه تا سپتامبر ۱۷۷۲ ضمن اقامت در « وتزلار» ، با دختر جوانی به نام «شارلوت بوف» آشنا شد و سخت عاشق و دلباخته او گشت؛ ولی این دختر، زن رفیقش «کستنر» بود و به همین جهت، گوته امیدی به این عشق نداشت. لیکن محصول این عشق، آفرینش یکی دیگر از شاهکارهای او به نام « ورتر» است که در سال ۱۷۷۴ انتشار یافت. در مراجعت به فرانکفورت، یک سری درام های عالی نوشت که از آن جمله می توان «پرومته» در ۱۷۷۲، «کلاویگو» در ۱۷۷۴ و «استلا» در سال ۱۷۷۶ که به یاد دختری زیبا از اهل فرانکفورت نگارش یافته است، را نام برد. در این دوران، قسمتی از شاهکار جاویدان خود یعنی «فاوست» را نیز به رشته تحریر در آورد. از سال ۱۷۷۵ مسیر زندگی گوته تغییر کرد. دوک بزرگ « ویمار» با نام «کارل او گوست» او را به دربار خود فرا خواند. گوته مشاور دوک شد و به امور سیاسی و اقتصادی علاقه پیدا کرد و ضمناً تحقیقات علمی و مطالعات ادبی خود را نیز ادامه داد. لیکن، مجال او برای ادبیات و تالیف آثار کمتر بود، زیرا او مدتی مشاور سفارت و مدتی نیز وزیر دربار ویمار شد. با این وصف، گوته از مکتب رمانتیسم ورتر خود پا را فراتر گذاشت و پخته تر و کامل تر شد. درام «ایفی ژنی » او که درسال ۱۷۷۹ در ویمار به نمایش درآمد، شاهدی بر این مدعاست. سفر ایتالیا، مرحله جدیدی در سیر افکار گوته به شمار می رفت و بازگشت به هنر عهد باستان، اندیشه او را سخت به خود مشغول داشت. با این وجود، در آثاری که وی در این زمان در ایتالیا نوشته است، اثر فکر ایتالیایی دیده نمی شود. وی طی سال های ۱۷۹۲ و ۱۷۹۳ در جنگهای پروس با فرانسه شرکت کرد و بیست سال بعد، خاطراتی راجع به این جنگ ها نوشت. آشنایی او با «شیلر» شاعر بزرگ آلمان در سال ۱۷۹۴ نور تازه ای به حیات او تاباند و گوته با همکاری شیلر در سال ۱۷۹۶ مجموعه اشعاری به نام «گزنیا» منتشر ساخت. سپس رمان بزرگی را که شرح حال خود اوست، تألیف کرد و آن را «سال های کار آموزی ویلهم مستر» نامید. در سال ۱۷۹۷ منظومه بورژوائی به نام «هرمان و دوروته » را منتشر ساخت و این منظومه شهرت او را بیشتر كرد. در این سال ها، «دوک ویمار» او را از همه القاب و عناوینش معزول کرد و گوته به مدیریت تئاتر ویمار اشتغال ورزید و ضمناً به مطالعات زمین شناسی و گیاه شناسی پرداخت و رساله هایی نیز در این باره به رشته تحریر در آورد. در سال ۱۸۰۵ شیلر در گذشت و گوته نیز به بیماری مهلکی دچار گشت که نزدیک بود او را از پای در آورد. این بیماری گوته را بسیار ضعیف ساخت. در سال ۱۸۰۸ نخستین قسمت « فاوست» منتشر شد. در آن سال، جشنی به افتخار «ناپلئون بناپارت» امپراطور فرانسه در «ارفوست» برپا شد که گوته در آن شرکت کرد ؛ مذاکره او با ناپلئون در آن شهر معروف است. گوته از طرف ناپلئون به دریافت نشان «عقاب لژیون دونور» مفتخر گردید. سالهای آخر عمر گوته به تکمیل شاهکار بزرگش فاوست گذشت و قسمت دوم این اثر بزرگ در سال ۱۸۳۳ یعنی چند روز قبل از مرگش به اتمام رسید. گوته یک مغز متفکر جهانی است. او در عین حال که شاعری عمیق و حساس است، سیاستمداری مجرب و کارکشته و همچنین، دانشمندی مبتکر و بزرگ محسوب می شود. در مقایسه او با «شکسپیر» گفته اند : «آنچه شکسپیر از درون خود الهام گرفته، گوته با ممارست و مطالعه زیاد آموخته است». اگرچه گوته از الهامات شاعرانه عصر الیزابت برخوردار نبوده، اما قوه تفکر بسیار وسیع و قریحه سرشارش او را به مقام معنوی بسیار والایی رسانده است و این چیزی است كه همه به آن اعتقاد دارند. گوته یکی از نوابغ بزرگ دنیا است که کتاب هایی درباره «حافظ»، شاعر نامی ایران نوشته است. از دیگر آثار او می توان «اگمونت » و «تاسو» را نام برد.




طبقه بندی: زندگی نامه، 
برچسب ها: زندگینامه گوته،  


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 دی 1390 توسط سجاد طیبی




 حافظ

کمال الدین اسماعیل اصفهانی (متوفای 635 ق)

از سخنوران و قصیده سرایان بزرگ قرن ششم و اوایل هفتم است که غزلیات و رباعیات نغزی نیز دارد. این سخنور در دو صنعت ابهام و حسن تعلیل که از مهمترین صنایع معنوی شعر شمرده می‌شود مهارت پیمانندی دارد و حافظ از لفظ استوار و این دو صنعت ظریف او عمیقا تاثیر و الهام گرفته است. چنانکه خود حافظ هم در همین دو صنعت مهارت شایانی دارد.

تضمین‌ها و اقتیاس‌های لفظی و معنوی:

1) حافظ بیتی از کمال را با تصریح به نام او چنین تضمین کرده است:

ور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث                از گفته کمال دلیلی بیاورم:

«گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر / آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم» غزل شماره 329 طبع قزوینی

بیت کمال در مقطع غزلی است از او که مطلع این است:

جان را چو نیست وصل تو حاصل کجا برم           دل را که شد ز درد تو غافل کجا برم

شادروان بهار در سبک‌شناسی نوشته است که اصل این بیت کمال هم به نوبه خود تضمین توأم با تصرفی است از این بیت مسعود سعد:

گر برکنم دل از تو و برگیرم از تو مهر                  آن مهر بر که افکنم آن دل کجا کنم

2) کمال در قصیده‌ای گوید:

بگویم و نکند رخنه در مسلمانی                      توئی که نیست ترا در همه جهان ثانی

کدام پایه در اندیشه نصب شاید کرد                 که در مدارج رفعت نه برتر از آنی...

نه در کسی بجز از زلف یار سرسبکی              نه در کسی بجز از رطل می گرانجانی...

هنوز نیستم ایمن ز عورتی مکشوف               مگو که دامن اغضا بدو بپوشانی

 

حافظ در قصیده‌ای به مطلع «زدلبری نتوان لاف زد به آسانی» این ابیات را به نوعی و با اندکی تصرفی در بعضی الفاظ تضمین کرده است:

بیار باده رنگین که یک حکایت راست                بگویم و نکند رخنه در مسلمانی...

کدام پایه تعظیم نصب شاید کرد                    که در مسالک فکرت نه برتر از آنی...

طرب سرای وزیرست ساقیا مگذار                که غیر جام می آنجا کند گرانجانی...

سخن دراز کشیدم ولی امیدم هست            که ذیل عفو بدین ماجرا بپوشانی

 

3) کمال‌الدین اسماعیل: خامش چو پیاله با دل خونین باش                     تا چند چو چنگ ناله سردستی

حافظ: با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام  نی گرت زخمی رسد آئی چو چنگ اندر خروش

4) کمال الدین اسماعیل: در آرزوی آنکه لبی بر لبت نهند   خون در دل پیاله و ساغر فکنده‌ای

حافظ: به بوی آنکه ببوسم به مستی آن لب لعل  چه خون که در دلم افتاد همچو جام  و نشد

5) سه رباعی که در نسخ معتبر، از جمله قزوینی، به نام حافظ ثبت شده است، از کمال الدین اسماعیل است. در اینجا برای رعایت اختصار فقط مصراع اول رباعی‌های کمال‌الدین نقل می‌شود:

1) امشب زغمت میان خون خواهم خفت  دیوان، ص 827

2) لب باز مگیر یک زمان از لب جام دیوان، ص 909

3) آن جام طرب شکار بر دستم نه  دیوان، ص 910

 

6) کمال‌الدین اسماعیل :تو در دهن گوری و من بر لب گور                  از لب به دهن دراز راهی نبود

حافظ: بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی  فرصتی دان                         که ز لب تا به دهان این‌همه نیست

 

عراقی (متوفای 688 ق)

شیخ فخرالدین ابراهیم بن بزرجمهر بن عبدالغفار همدانی فراهانی از شعرای بلند مرتبه و از عرفای کامل عیار قرن هفتم هجری است. از انواع سخن در غزل ماهرتر است. مثنوی عشاق نامه (= ده نامه) او ترکیب و تلفیقی از غزل و مثنوی است و کاملا جنبه ابتکاری دارد. رساله عرفانی معروف او لمعات عشق نامه‌ایست عرفانی به مکتب ابن عربی و شروح بسیاری بر آن نوشته‌اند. حافظ به شعر، به‌ویژه به غزل عراقی نظر داشته و موید این حکم تضمین‌ها و اقتباس‌ها و همانندیی‌های بسیار است که ذیلاً به اغلب آنها اشاره می‌شود.

 

الف) تضمین و اقتباس و همانندی لفظی و معنوی:

1) عراقی سه قطعه دوبیتی دارد که در هر سه آنها این مصراع معروف فند زمانی را- همانند انوری و حافظ - تضمین کرده است. مقطع یکی از آنها از این قرارست:

چو یاد آرم من از ایشان به هر ساعت همی گویم               عسی الایام ان یرجعن قوماً کالذی کانوا

2) عراقی: خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست  

حافظ: خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

3) عراقی: گلیم بخت کسی را که یافتند سیاه        سفید کردن آن نوعی از محالاتست

حافظ در پایان قطعه‌ای به مطلع «به گوش جان رهی منهیی ندا در داد   زحضرت احدی لااله الا الله» گوید:

به آب کوثر و زمزم سفید نتوان کرد                           گلیم بخت کسی را که یافتند سیاه

4) عراقی: گر میان عاشق و معشوق جرمی رفت رفت  

حافظ: گر میان جان و جانان ماجرائی رفت رفت

5) عراقی: درد ما را نیست درمان در جهان  

حافظ: درد ما را نیست درمان الغیاث

6) عراقی: صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید   

حافظ: صبا وقت سحر بوئی  ز زلف یار می‌آورد

7) عراقی: در جام باده دیده عکس جمال ساقی  

حافظ: ما در پیاله عکس رخ بار دیده‌ایم

8) عراقی: بود آیا که خرامان ز درم بازآئی                    گره از کار فرو بسته ما بگشایی

حافظ:  بود آیا در میکده‌ها بگشایند                              گره از کار فرو بسته ما بگشایند

 

ب) برخی همانندی‌های وزن و قافیه (بیت اول هر مدخل از ان عراقی و بیت دوم از حافظ است):

 

1) از پرده برون آمد ساقی قدحی در دست       هم پرده ما بدرید هم توبه ما بشکست

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست                مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

 

2) بیا که خانه دل پاک کردم از خاشاک            در این خرابه تو خود کی قدم نهی حاشاک

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک            گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

 

3) ای دل و جان عاشقان شیفته لقای تو         سرمه چشم خسروان خاک در سرای تو

تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو        پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو

 

4) تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری          چون می‌شویم عاشق بر چهره تو باری

شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری          یاران صلای عشقست گر میکنید کاری




طبقه بندی: زندگی نامه، 
برچسب ها: تاثیر کمال الدین اصفهانی و عراقی بر شعر حافظ،  


نوشته شده در تاریخ شنبه 17 دی 1390 توسط سجاد طیبی



کمال الدین اسماعیل اصفهانی شاعر و عارف ایرانی به سال 568 قمری چشم به جهان گشود و در 635 دیده از جهان فروبست.

در کودکی فنون و رموز شاعری را از پدر خود عبدالرزاق اصفهانی آموخت و همانند پدر به سرودن قصیده در مدح شاهان پرداخت. او مداح بزرگان بود ولی در میان مدایح، به نکات حکمی نیز توجه داشت.

او چنان در ابداع و ایجاد و آفرینش معانی مهارت یافت که به خلاق المعانی شهره شد.

ویژگی شعر او توانمندی در اوزان و در نظر گرفتن معانی دقیق و ظریفی است که در میان ابیات پنهان شده و برای یافتن آن ها و کشف معنای دقیق شعر باید چند بار به مطالعه دقیق اشعار پرداخت.

گروهی از متعصبان به دلیل این که او اهل سنت و مدیحه سرای شاهان بوده است، وی را وقعی نمی نهند ولی کسی نمی تواند تاثیر او را بر شعر فارسی انکار کند تا جایی که منتقدان از او به عنوان آخرین قصیده سرای توانمند ایرانی نام می برند.

به هر حال او شاعر شناخته شده ای در ایران نیست ولی در آسیای صغیر و ادبیات ترکی بسیار مورد توجه است. شاعران و ادیبان عثمانی او را به عنوان نماد شعر فارسی می شناخته اند، در اشعار خود از او سرمشق گرفته اند و بارها نام او را در آثار خود آورده اند.

از شاعران ایرانی، حافظ شیرازی حق کمال را ادا کرده است. حافظ با اینکه کمتر از گذشتگان خود نام برده ولی بیتی از کمال اسماعیل را در اشعار جاودانه خود آورده و به نام کمال نیز اشاره کرده است:

گر باورت نمی شود از بنده این حدیث / از گفته کمال حدیثی بیاورم:

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر / آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

فهرست منابع:

جان معنی: زندگی و شعر کمال اسمعیل اصفهانی اثر محمد مهیار، قم: باورداران، 1378.

چکیده مقالات همایش کمال اسماعیل در اصفهان، اصفهان: مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل.

دیوان کمال الدین اسمعیل اصفهانی چاپ سنگی بمبئی، 1307ق؛ افست، تهران: روزنه، 1376.

دیوان، به تصحیح حسین بحرالعلومی، تهران: دهخدا، 1348.

 

 

پاینده باد ایران

عکاس: م ر زادهوش

میراثیار

عکاس: محمدرضا زادهوش




طبقه بندی: زندگی نامه، 
برچسب ها: کمال اسماعیل اصفهانی،  


نوشته شده در تاریخ جمعه 16 دی 1390 توسط سجاد طیبی



کوتاه و مفید درباره ی اردلان یرفراز

اردلان سرفراز در سال 1329 در شهری کویری به نام داراب واقع در استان فارس دیده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگی شاعرانه اردلان در سال اول دبیرستان در مدرسه امیر کبیر و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفراز ، شاعر و روزنامه نگار معروف آن زمان) برای گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از یک سال به دلایلی رادیو ایران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفه ای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند.

اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب اسلامی و در سال 1362، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. مدتی در یک شرکت قاب سازی مشغول به کار شد تا این که با شنیدن صدای نصرالله معین شوق ترانه خواندن را در وی دوباره بیدار کرد. او در طول زندگی در کشور های مختلفی همچون آلمان، اتریش، یونان، ترکیه، ایتالیا، آمریکا و ... روزگار گذرانده است و تأثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است. او با خوانندگانی نظیر ابی، داریوش، معین و گوگوش بیشترین همکاری را داشته است. از جمله خوانندگان دیگری که همکاریهای انگشت شماری با اردلان سرفراز داشته اند می توان فرهاد مهراد، ستار، مازیار، هایده، و شکیلا یاد کرد.





طبقه بندی: زندگی نامه، 
برچسب ها: اردلان سافراز،  


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 توسط سجاد طیبی



کوتاه و مختصر درباره ی نیما یوشیج

علی اسفندیاری در سال 1276 در روستای یوش مازندران زاده شد.پدرش ابراهیم خان نوری،از راه کشاورزی و گله داری روزگار می گذرانید.خواندن و نوشتن را در روستا آموخت.و در 12 سالگی پس از کوچ خانواده به تهران،در دبیرستان سن لویی که یک موسسه متعلق به هیأت کاتولیک رمی بود به تحصیل پرداخت.او خود از این دوران به خوشی یاد نمی کند.گویی دیگران رفتار بی غش و روحیه رها و غنی او را بر نمی تابیدند و کودکان نیز، چون مادربزرگان نرینه نمای خویش که در سال های پس از آن مایه رنج او را فراهم آوردند،به تحقیر و تمسخرش پرداختند.
آشنایی او با استاد نظام وفا که خود ازشاعران کهن گرا بود،مربوط به همین دوره می شود.این آشنایی،و تشویق های وفا او را به سمت شاعری کشانید.و نیما یوشیج،آغاز شد.
او در ابتدا، به شیوه کهن شعر می سرود.و اکثر آثارش به سبک خراسانی بود.اشعار نخستینش با وجود این که در قالب اوزان عروضی ساخته شد،از مضامین نو و تخیلات شاعرانه بهره بسیاری داشت.
آشنایی نیما با زبان فرانسه،زمینه مطالعه ادبیات غرب را برای او فراهم آورد.و همین موجب بیدار شدن هرچه بیشتر حس نوخواهی او می شد.این دنیا راه تازه ای پیش پای طبع نیما گشود.که ثمره این کاوش در منظومه "افسانه"،نوزاد شعر نو را به آغوش ادبیات ایران بخشید.این اثر که سراغاز شعر نو محسوب می شود؛در سال 1300 در روزنامه "قرن بیستم" میرزاده عشقی منتشر شد.از این پس،وزن عروضی به شیوه کهن در شعر نیما در هم می شکند،مصرع ها کوتاه و بلند می شوند و شعر از بند قافیه های خشک می رهد




طبقه بندی: زندگی نامه، 


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط سجاد طیبی


(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
کد بنر