با شاعران بزرگ http://mt-st.mihanblog.com 2020-01-25T21:16:54+01:00 text/html 2012-03-07T12:29:32+01:00 mt-st.mihanblog.com سجاد طیبی قرآن در نگاه اندیشمندان غربی http://mt-st.mihanblog.com/post/229 گوته ریاضی دان و شاعر معروف آلمانی در این باره می گوید: <p>ما در ابتدا به علت وسوسه کشیشان و مخالفت آنها،از قرآن روی گردان بودیم،ولی طولی نکشید که این کتاب توجه مارا به </p> <div class="GImg"><img alt="گوته" src="http://img.tebyan.net/big/1388/05/170276110418710712472219834017224011564123.jpg" align="right"></div> <p>خود جلب نمود و ما را دچار حیرت سخت تا آن جا که در برابر اصول و قوانین علمی و بزرگ آن سر تسلیم فرود آوردیم .</p> <p>این کتاب در مطابقت&nbsp;الفاظ با معانی آن،عظمت امتیازاتش آشکار می گردد،شأن و علو و برتری آن بیشتر جلوه گر می شود.</p> <p>من معتقدم که این کتاب به زودی اثر نجات بخش و عمیق خود را در سراسر گیتی به جای گذارده و بالاخره جهان مدار خواهد شد.(1)</p> <p>ژول لابوم خاور شناس فرانسوی می نویسد:«تعلیمات ومواعظ قرآن تنها برای سران قوم عرب نبوده است.»نام برده درمقدمه فهرست قرآن می نویسد:«مردم ازهرنژاد وملتی که هستند،منصفانه باید موقعیت بشریت را ازنظرعلمی،قبل ازاسلام مورد مطالعه قرار دهند تا اعتراف کنند که علم و دانش خود را از قرآن،که دریای دانش بود ،گرفته واز آن نهرهایی ساختند.قرآن برای همیشه زنده است وهرکس از مردم جهان به قدر درک واستعداد خود از آن بهره بر می دارند».</p> <p>دکتر گوستاولوبون مستشرق فرانسوی و وزیر فرهنگ وقت آن کشور در کتاب تمدن اسلام و غرب،می نویسد «مکتب اخلاق قرآن عالی ترین روش فضایل اخلاقی است.قرآن مردم را به صدقه واحسان وپیوست با خویشاوندان و دادن حقوق مستحقان ومراعات بیوه زنان و درماندگان واهتمام درامر آنها دعوت کرده و این ترتیب وآداب به مراتب بالاتر از انجیل وآداب آن است.»</p> <p>تولستوی اندیشمند ونویسنده مشهور روسی در کتابی به نام «حکم محمد»چنین می گوید:«هرکس بخواهد سادگی و</p> <div class="GImg"><img alt="تولستوی" src="http://img.tebyan.net/big/1388/05/171812352411238324522817116120842557511614.jpg" align="left"></div> <p>&nbsp;بی پیرایه بودن اسلام را در مبنای حقایق روشن آشکار صادر واحکام آسان وساده برای عموم بیان شده است.در این کتاب آیات فراوانی است که به خوبی بر مقام عالی دین اسلام وپاکی روح آورنده آن گواهی می دهد».(2)</p> <p>&nbsp;</p> <p>بلرخاور شناس معروف می نویسد :</p> <p>«لغت قرآن ،فصیح ترین لغات عرب واسلوب بلاغت آن طوری است که افکار را به سوی خود جذب می کند.قرآن دارای مواعظی است آشکار و به زودی برای همیشه بی معارض خواهد بود.هر کس که از این کتاب به خوبی پیروی کند،زندگی آرام وگوارایی خواهد داشت.(3) </p> <p>___________ </p> <p>1-ابوعبدالله زنجانی ،کتاب تاریخ قرآن ،ص159؛قرآن و کتاب های آسمانی دیگر-عبدالکریم هاشمی نژاد -ص236.</p> <p>2-قرآن وکتاب های آسمانی دیگر ،ص239.</p> <p>3-همان ص241.</p> <p>منبع:<a href="http://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/quranicarticles/2009/8/1/98006.html" target="_blank">سایت تبیان</a></p> text/html 2012-01-28T17:11:47+01:00 mt-st.mihanblog.com سجاد طیبی بیخودی خندیدیم http://mt-st.mihanblog.com/post/269 <font id="yiv48157020yui_3_2_0_1_13269132967481275" face="Tahoma"><font id="yiv48157020yui_3_2_0_1_13269132967481270" face="Tahoma"><font id="yiv48157020yui_3_2_0_1_13269132967481266" color="#000080" face="Tahoma"><span id="yui_3_2_0_1_13277830527805513" style="font-size: 13.5pt;">بیخودی خندیدیم<br> که بگوییم دلی خوش داریم<br> <br> بیخودی حرف زدیم<br> که بگوییم زبان هم داریم<br> <br> و قفس هامان را<br> زود زود رنگ زدیم<br> و نشستیم لب رود<br> و به آب سنگ زدیم<br> <br> ما به هر دیواری<br> آینه بخشیدیم<br> که تصور بکنیم<br> یک نفر با ماهست<br> <br> ما زمان را دیدیم<br> خسته در ثانیه ها<br> باز با خود گفتیم<br> شب زیبایی هست!<br> <br> بیخودی پرسه زدیم<br> صبحمان شب بشود<br> بیخودی حرص زدیم<br> سهممان کم نشود<br> <br> ما خدا را با خود<br> سر دعوا بردیم<br> و قسم ها خوردیم<br> ما به هم بد کردیم<br> ما به هم بد گفتیم<br> <br> بیخودی داد زدیم<br> که بگوییم توانا هستیم<br> بیخودی پرسیدیم<br> حال همدیگر را<br> که بگوییم محبت داریم<br> بیخودی ترسیدیم<br> از بیان غم خود<br> و تصور کردیم<br> که شهامت داریم<br> <br> ما حقیقت ها را<br> زیر پا له کردیم<br> و چقدر حظ بردیم<br> که زرنگی کردیم<br> <br> روی هر حادثه ای<br> حرفی از پول زدیم<br> از شما می پرسم<br> ما که را گول زدیم ؟!</span></font></font></font> text/html 2012-01-18T12:54:49+01:00 mt-st.mihanblog.com سجاد طیبی قیصر امین پور http://mt-st.mihanblog.com/post/248 <div style="text-align: center; color: rgb(0, 51, 0);"><font size="2"><span dir="rtl"><p>چشم های من</p> <p>این جزیره ها که در تصرف غم است</p> <p>این جزیره ها که از چهارسو محاصره است</p> <p>در هوای گریه های نم نم است</p> <p>گرچه گریه های گاه گاه من</p> <p>آب می دهد درخت درد را</p> <p>برق آه بی گناه من ذوب می کند</p> <p>سد صخره های سخت درد را</p> <p>فکر می کنم عاقبت هجوم ناگهان عشق</p> <p>فتح می کند پایتخت درد را </p> </span></font> </div><font style="color: rgb(0, 51, 0);" size="2"><br></font> text/html 2012-01-17T11:54:05+01:00 mt-st.mihanblog.com سجاد طیبی بخند !! http://mt-st.mihanblog.com/post/247 <font size="2">بخند، من صدای خنده ات را دوست دارم... صدای خنده ی تو طنین روشن صبح است و آرامشی ست آن گاه كه هجوم وحشیانه ی شب همه ی خلوت ها را بهم می زند... بخند، صدای خنده ات مرا باز می گرداند به كودكی ام، به روزهایی كه خیلی كوچك بودم، روزهایی كه هنوز فكر بادبادك بازی در ذهنم پرسه می زد...<br><br>***<br>تو همانی كه صدای خنده اش، فرشته های كوچك را به وجد می آورد و بهانه ای می شود برای بارش باران... همانی كه چلچله ها از ذوق صدای خنده اش می خوانند و بادها به شوق دیدارش می وزند... تو همانی كه هنوز هم وقتی از كنار قاصدكی می گذرد، روانه ی آسمانش می كند... همانی كه راز سبز شدن برگ ها را می داند و جلوی طوفانی شدن دریاها را می گیرد... <br><br>***<br>من همانم كه كلماتم گاهی بوی آفتاب می دهد، بوی تنفس صبح را... همانم كه ثانیه ها را بهم می دوزد و فرصت ها را می بافد، برای این كه همیشه وقتی باشد برای خندیدنت... همانم كه شب ها وقتی خوابی، آرام قدم بر می دارد و بهانه ی غصه هایت را می دزدد...<br><br>***<br>صبح ها وقتی دزدكی از پشت پنجره ی اتاقت نگاهت می كردم، گاهی مرا می دیدی اما همیشه زود بر می گشتی... یك روز صبح زود وقتی هنوز همه خواب بودند، من مثل همیشه پشت پنجره ی اتاقت آمدم اما تو نبودی... قلب كوچكم را محكم گرفتم تا مبادا بشكند... چند لحظه بعد، من گرمی دستانی را حس كردم روی شانه هایم. برگشتم و دیدم تویی... سرم را بالا گرفتی و گفتی:"مثل من بخند..." تو گفتی و هرگز نفهمیدی كه من سهمی از خنده ات هستم...</font> text/html 2012-01-16T12:53:14+01:00 mt-st.mihanblog.com سجاد طیبی پشت سر هر آن چه كه دوسش می داری... http://mt-st.mihanblog.com/post/246 <div style="color: rgb(102, 51, 0);" class="TopPost"> <div class="TopPost2"> <b><a href="http://venousplanet.mihanblog.com/post/215"><br></a></b></div></div> <div style="text-align: justify; color: rgb(102, 51, 0);"><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">پشت سر هر آن چه که دوستش می داری...، پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.</font><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.</font><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.</font></div><div style="color: rgb(102, 51, 0); text-align: justify;"> </div><div style="text-align: justify; color: rgb(102, 51, 0);"><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.</font></div><div style="color: rgb(102, 51, 0); text-align: justify;"> </div><div style="text-align: justify; color: rgb(102, 51, 0);"><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.</font></div><div style="color: rgb(102, 51, 0); text-align: justify;"> </div><div style="text-align: justify; color: rgb(102, 51, 0);"><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.</font></div><div style="color: rgb(102, 51, 0); text-align: justify;"> </div><div style="text-align: justify; color: rgb(102, 51, 0);"><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است.</font><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.</font><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.</font><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است.</font></div><div style="color: rgb(102, 51, 0); text-align: justify;"> </div><div style="text-align: justify; color: rgb(102, 51, 0);"><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">&nbsp;</font></div><div style="color: rgb(102, 51, 0); text-align: justify;"> </div><div style="text-align: justify; color: rgb(102, 51, 0);"><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">&nbsp;خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.</font><br><font style="color: rgb(255, 102, 102);" size="2">خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند...</font><br></div><font style="color: rgb(102, 51, 0);" size="2"><br></font><div style="text-align: left; color: rgb(102, 51, 0);"><font size="2"><br></font></div>