تبلیغات
با شاعران بزرگ - مطالب ابر شعر
.
حکایت ها طنز دانشمندان عکس ضرب المثل صفحه ی اصلی


بنی آدم اعـضـــای یكدیگــرند”
كه برخی از آنها به باقی سرند!

كمی از پزشكان از آن دسته‌اند
كه به كسب قدرت كمر بسته‌اند

“چو عضوی به درد آورد روزگار”
در آرنــــد از روزگـــارش دمـــــار!


پس از حال و احوال با دردمند
رقم‌ های بالا طلب می ‌كنند!

مریضی اگر سرفه بنمود سخت
به تجویز ایشان ضروریست تخت-

- بخوابد شبی توی دارالشفا
دو میلیون بسُلفد بـــرای دوا !

به سركیسه كردن شدند اوستاد
بدا! آنكه كارش به ایشان فـتاد

اگر مشكلی بود، حل می‌كنند
به هر نحو باشد، عمل می‌كنند

و گر مشكلی حل شود با دوا
“عمل” می‌كنندش در آن راستا!

به قدری بیاید به اعضا فشار
” كه عضو دگـــر را نماند قرار” !

شود مستمند او به انواع وام
به پایان رسید این سخن، والسلام!

لــذا ، ای مدیر عامل بانكِ ما!
سر كیسه‌ی وام را شُل نما!

اگر شل نكردی سرش را كمی
“نشاید كه نامت نهند آدمی”!




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: سعدی 2009، شعر،  


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اسفند 1387 توسط سجاد طیبی



 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

                            

                                          (( ادمه ی شعر در "اینجا " ))

 

 

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: اخوان ثالث، شعر،  


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 اسفند 1387 توسط سجاد طیبی



سراینده ی اولین سرود ملی بعد از انقلاب و همچنین طنز نویس معروف مجله های توفیق و گل آقا با تخلص خروس لاری


بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید

نه به من بر سر گور و كفن آزار دهید

نه پی گور كن و قاری و غسال روید

نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید

به كه هر عضو مرا از پس مرگم به كسی

كه بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران

كه دگر خوب دو چشمش نكند كار دهید

وین زبان را كه خداوند زبان بازی بود

به فلان هو چی رند از پس گفتار دهید

كله ام را كه همه عمر پر از گچ بوده است

راست تحویل علی اصغر گچ كار دهید

وین دل سنگ مرا هم كه بود سنگ سیاه

به فلان سنگ تراش ته بازار دهید

كلیه ام را به فلان رند عرق خوار كه شد

از عرق كلیه اش پاك لت و پار دهید

ریه ام را به جوانی كه ز دود و دم بنز

در جوانی ریه ی او شده بیمار دهید

جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت

كمرم را به فلان مردك زن باز دهید

چانه ام را به فلان زن كه پی وراجی است

معده ام را به فلان مرد شكمخوار دهید

گر سر سفره خورد فاطمه،بی دندان،غم

به كه،دندان مرا نیز به آن یار دهید

تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش

لااقل تخم مرا هم به طلبكار دهید!



طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: وصیتنامه ی ابوالقاسم حالت، شعر،  


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 اسفند 1387 توسط سجاد طیبی



  اهل كاشانم

روزگارم بد نیست

تكه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی

مادری دارم، بهتر از برگ درخت

دوستانی، بهتر از آب روان

و خدایی كه در این نزدیكی است

                          ((( ادمه ی شعر در " اینجا " )))
 



ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: سهراب سپهری، شعر،  


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اسفند 1387 توسط سجاد طیبی


درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
کد بنر