تبلیغات
با شاعران بزرگ - مطالب ابر فروغ فرخ زاد
.
حکایت ها طنز دانشمندان عکس ضرب المثل صفحه ی اصلی

مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید


در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور
 

یا خزانی خالی از فریاد و شور  

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها


دیدگانم همچو دالانهای تار


گونه هایم همچو مرمرهای سرد


ناگهان خوابی مرا خواهد ربود


من تهی خواهم شد از فریاد درد


(( ادامه مطلب ))


ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: فروغ فرخ زاد،  


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 دی 1390 توسط سجاد طیبی



جنون

دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که می رسد از راه؟
ِیا نیازی که رنگ می گیرد
در تن شاخه های خشک و سیاه

دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسیمی که می تراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان

لب من از ترانه می سوزد
سینه ام عاشقانه می سوزد
پوستم می شکافد از هیجان
پیکرم از جوانه می سوزد

هر زمان موج می زنم در خویش
می روم، می روم به جائی دور
بوتهء گر گرفتهء خورشید
سر راهم نشسته در تب نور

من ز شرم شکوفه لبریزم
یار من کیست ، ای بهار سپید؟
گر نبوسد در این بهار مرا
یار من نیست، ای بهار سپید

دشت بی تاب شبنم آلوده
چه کسی را بخویش می خواند؟
سبزه ها، لحظه ای خموش، خموش
آنکه یار منست می داند!

آسمان می دود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمی گنجد
آه، گوئی که اینهمه «آبی»
در دل آسمان نمی گنجد

در بهار او ز یاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
می نهد روی گیسوانم باز
تاج گلپونه های سوزان را

ای بهار، ای بهار افسونگر
من سراپا خیال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خویش
شعر و فریاد و آرزو شده ام

می خزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازهء سرد
آه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: فروغ فرخ زاد، فروغ فرخزاد،  


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 دی 1390 توسط سجاد طیبی


درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
کد بنر